ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

21ماهگیت مبارک نانازم93.6.9

یه سلام درست و حسابی به جوجه دخمل نازم که یه دوماهی میشه ننوشتم اونم به دلایل مشکلات زیادی که اولیش خرابی تلفن خونس و قعطی نت و دومی هم خرابی کامپیوتر ومشکلات روزمره که تمومی نداره وحالا بریم سر اصل مطلب اولی این که 22ماهگیت و خانوم شدنت و فضول شدنت و غیر قابل کنترل شدنت مبارک ان شالله 122ساله شی با این حرف زدنات که البته کلمه گفتنات که به هاپو(سگ)میگی باب باب وتاب تاب عباسی و میگی تاب تاب و ماچه کفه دستی خوب بلدی به هرکی میرسی سریع سلام میکنی با دست و بعدشم براش ماچ میفرستی و ترسوندن یاد گرفتی که یه قیافه خوشجلیم میگیری که نگو و سر همین ترسوندنتم اینقدر به خودت فشار میاری که تمام رگهای گردنت میزنه بیرون و قرمز میشی و آخرشم یا ب...
9 مهر 1393

20 ماهگیت مبارک93.5.9و خراشیدگی روی سرت

عشقه مامان 21 ماهه شد ولی اونم چه 21 ماهه شدنی دلم خون شد بخدا از صبح خیلی خوشحال بودم حتی به هادیم گفتم که امروز سارینا 21 ماهش میشه و کلی از این حرفا ولی عصرش نگوو نمیدونم سرت به کجا خورده بود که فقط صدای گریت اومد و صورتت پرخون شده بود و سریع با خاله فریده و بابایی بردیمت بیمارستان وای منو بگی نگاه سرت میکردم داغ دلم تازه میشد که تو از گریه های من تعجب کرده بودی و هیچی نمیگفتی من جای تو گریه میکردم خلاصه رفتیم بیمارستان سرت بهشون نشون دادیم و گفتن شکر خدا چیزیت نیست و نیازی به بخیه نداری ولی حاله من خدایی خیلی بد بود ترسیده بودم ترس از جاش موندن روی سرت و همه چی دیگه و خلاصه یکم بتادین و گاز گذاشتن روی سرت و گفتن تا دوروزم آب به سرت...
30 مرداد 1393

همه جوره از 20 ماهگیت.93.5.30

یه سلام به دختر قشنگم بازم اومدم تا برات بنویسم کمی دیر ولی چندتا مشکل پیش اومده بودو زودتر از اینا نمیشد که بیام اولیش که شارژ نت نداشتیم بعدشم که کامی خراب شد بعدشم که جنابعالی سرتون یه کوچولو خراش برداشت خلاصه عذر خواهی بابت تاخیر ولی عوضش الان اومدم با کلی عکس از دوران 20 ماهگیت         رژلبشوووووو     93.5.27         اینجا ماهی شدی     اینجا هم پیر زن شدی       ...
30 مرداد 1393

9.4.93 و 19ماهگی جوجم مبارک

19 ماهگیت مبارک نانازم ان شالله هزار ساله بشی حرفاییم که تا به الانت میزنی دده =بده.بیا و بیا اینجا.توکجایی.هو=وقتی چیزترسناک میبینی.جیش=وقتی پیپی یا جیش کرده باشی میگی             ...
13 تير 1393

3.4.93 خرید سه چرخه واسه توی ورووجک

سلاممممممممممممممم و مبارکه سه چرخت عشقه مامانی   امروز یه دفعه عصر زد به سر مامانت که بره برات سه چرخه بخره بعدشم سریع زنگ زدم به بابام که بیاد دنبالمون و با هم بریم بخریم آخه بابایی یکم درد داشت و نمیتونست با ما بیاد و سریع ما هم آماده شدیم س 8شب با بابام رفتیم خیابون ششم بهمن مغازه کنار لوکس گالری که پراز ماشین و موتورای  شارژِی و رفتیم داخل چند نمونه سه چرخه داشت با قیمتا و شکلای مختلف  وجنس بدنه که ما اینی که خریدیم بحساب صاحب مغازه از نوع عالیه عالیه و 180هزار تومن بود و توهم خیلی خوشت اومده بود و همش از جلوی ماشین برمیگشتی صندلی عقب نگاه میکردی و وقتیم اومدیم خونه مگه میخوابیدی تو ازش پایین نمیومدی و ماهم که دیدی...
8 تير 1393

عروسی رفتن 30.3.93

آخ جون ن ن عروسی  ان شالله روزی خودت باشه جوجوامروز عروسی خواهر دوست خاله فریدس و ماهم دعوت بودیم  و من و تو س 8 آماده شدیم و رفتیم دنبال خاله فرزانه و مامانم و رفتیم سالن ستاره طلایی البته اینم بگو که عروسی من و بابایی هم توی همین سالن بود خخخخخخخ خلاصه رسیدیم سالن و تو بعد کمی آشنایی واز احساس غریبگی درومدن شروع کردی بعه گشت و گذارو فضولی توی سالن مگه میومدی یه لحظه بشینی تا اینکه عروس اومد همه رفتن وسط برای قرقر قر دادن و توهم که توی رقص آماده ای سریع رفتی و کلی ازت عکس گرفتم توهم همچنان تا لحظه آخر میرقصیدی من موندم تو بزرگ شی چی میشییییییییییییییی خدااااااااااا         ...
8 تير 1393

27.3.93عکسای آتلیه ی 1سالگیت

سلام به روی ماهت عشقه مامان بالاخره الومدم اما با عکسای آتلیت بعد از گذشت 5ماه خنده هم داره نه موقعی که بردمت تا این عکسارو بگیریم 1سال و 1ماهت بود و الان 1سال و نیم نزدیک 19 ماهت بعد کلی اعصاب خوردی و ناراحتی و بحث با عکاسی بی مسولیت و بی فکر ولی به هرحال عکسات امروز گرفتم و یکی از عکساتم که بزرگ کردم و زدیمش به دیوار حالمون تا هرکی میاد از دیدن تو حالشو ببره و امااااااااااااااااااااااااااااااا   ا         ...
28 خرداد 1393

18ماهگیت مبارک عزیزم93.3.9

ای جان خودمی تو وروجک تو تا امروز الکی الکی البته با کمک بقیه خوب خودت به یکسال و نیمی رسوندیا خوب خودت بزرگ کردی و حرف زدن یاد گرفتی ماچ کردن رقصیدن و کتک زدن و هزارتا کار دیگه و حرفای دیگه که یکیشم نه گفتنه تا بهت یه چیزی میگیم میخای میگی نه مثلا مامان دوست داری نهههههههههه بابارو دوست داری نهههههههههه تشنته نهههههههههههه و خیلی چیزای دیگه چنا ن این نه گفتنتم کش میدی که نگو نهههههههههههههههههه  امروز یکشنبه قرار بود ببرمت بهداشت تا واکسن یکسال و نیمگیت بهت بزنن که صبح س 8 رفتیم دنبال مامانم و با هم 3تایی رفتیم بهداشت اول قد و وزنت کرد که وزنت 13کیلو 200 گرم بود ماشالله و قدتم 87سانت بود که تازه از نمودار طبیعیتم یکمکی زیادتر بود...
15 خرداد 1393